چند شعر کوتاه...

مطالب مرتبط با «89 9 fm» در چند شعر کوتاه... | نویسنده: ماهان یزدانی

شعر کوتاه 198

  • این لبخند بر لب منرژ «بورژوا» نیستمژههایم طبیعی برگشتهاندرژ گونه نزدهامبرق چشمانم نیزدر چشم هیچ رقاصهای پیدا نمیشودوقتی برویچراغها خاموش میشوندو سیندرلایتشستن زمین رااز سر خواهد گرفت....

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 199

  • مهرهی شطرنج بازی پیرموظیفهی منبیحرکت ماندن است...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 195

  • هر روزپیراهنم را اتو میکنمکفشها را دستمال میکشمزندگی اما مرتب نمیشود...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 196

  • اگر به شاخۀ توت سفیدببندند طناب رااین مرگدهان چند نفر را شیرین خواهد کردکوهاشارۀ دشت استبه پرواز پرندههاپس اشارۀ کوچک مراکدام پرنده میبیند، کدام؟به رؤیاست مگرپرندهای بر سرانگشت بنشیندبه رؤیا نیست ا...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 197

  • برایم آینه ای تازه بفرستآینه ام چنان پر شد از عکس شکسته امکه شکست......

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 194

  • زنگ میزدییک تلفن کوچکدو دقیقهای وسایلم را جمع میکردممداد و مسواک و مسکننهمسکن هم بر نمیداشتمدامن و لباس خواب فقطبعدسفر که نهگم میشدیم....

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 192

  • مناز میان واژه های زلالدوستی رابرگزیده امآنجا کهبرف های تنهاییآب می شونددر صدای تابستانی یک دوست...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 193

  • بگذار هيجانِ آن خاطره،غريبىِ اين دلتنگى،نقشِ اين شادى،كهنگىِ اين غصه،رنجِ آن شعر،سكوتِ اين گمشدگى،بهاى اين عشق...بگذار پيچيدگىِ لعنتىِ اين زندگىتو را به گريه بىاندازد.بگذار دلش آرام بگيرد كه زنده است؛او كه از دنياى تو گريخته استوُ تو در دنياى او از هم گسستهاى....

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 189

  • انگشتت راهرجای نقشه خواستی بگذارفرقی نمی کندتنهایی منعمیق ترین جای جهان استو انگشتان تو هیچ وقتبه عمق فاجعه پی نخواهند برد....

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 190

  • چراغ راتو به دست من داده ایتا مرا، توروشن تر ببینی وتو را، منتاریک تر...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 191

  • فرشته پناهیدر تابلوباد می وزدبالاتر نمی رود دامن اش...

    ادامه مطلب
  • شعر کوتاه 169

  • هواپیما بلند شدو درد کندن روسری نبوددرد این بودبعضی ها ...دل می کندند...

    ادامه مطلب
  • 149

  • ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺭﺅﯾﺎ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻗﺼﻨﺪ ﻗﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺎ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ... شاعر: سید علی صالحی...

    ادامه مطلب
  • 109

  • یاد گرفته ام تنهایی ام را ماهرانه پشت روزنامه ای پنهان کنم ! اما از مهتاب که بوی شانه های تو را می دهد چیزی را نمی توان پنهان کرد . . ....

    ادامه مطلب
  • 99

  • باران در شهر ساحلی مسافری ست تنها که چشم اندازش را به میل خویش می آراید؛ از سرعت ماشین ها می کاهد و به سرعت رهگذران می افزاید صف اتوبوس را از کنار خیابان به سینه کش دیوار می کشاند روزنامه های باطل را چتر می کند و بیش از آن که در انتهای خیابان به دریا بزند٬ رستوران های ساحلی را در خلوت ترین ساعت روز از مشتریان آب کشیده می انبارد من باران های پیش بینی نا شده را دوست می دارم دویدن بچه ها هجوم کبوتران به پل های راه آهن پاره شدن چرت کشتی های تنبل درباراندازها بی تفاوتی گربه ها در گرم ترین گوشه ی پنجره چسپندگی پیراهن های خیس برجستگی تندیس وار عضلات جوان و بازگشت رنگ های پنهان به چهره ها به برگ ها ...

    ادامه مطلب
  • 89

  • دنبال مقصر می گردی؟ راه دوری نرو غیر از خودت کسی تقصیری نداشت! او فقط به تو کمی امید داد تو در مقابل همه چیزت را . . ....

    ادامه مطلب
  • 90

  • چه بی کران ندارمت چه عاشقانه نیستی شاعر: مهدی سهیلی...

    ادامه مطلب
  • 91

  • تمامِ حرف من این است که کاش آدم ها یاد بگیرند که عشق پدیده ای حس کردنی است نه فکر کردنی . . ....

    ادامه مطلب
  • 92

  • کارگر بودیم پدربزرگم پدرم خودم و این عشق لعنتی که از همه کارگرتر بود شاعر: حمید جدیدی...

    ادامه مطلب
  • 93

  • امروز را در خانه می مانم و در به روی کس نمی گشایم، اما بی در و پیکر است خانه ی ذهنم، می آیند و می روند دوستان ناموافق و آشنایان ناسازگار......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    99 cent store | 99 ranch market | 99 problems | 99 invisible | 99 red balloons | 99 menu | 99 cent store hours | 89 camaro | 8962 form | 89 mustang