چند شعر کوتاه...

مطالب پیشنهادی از چند شعر کوتاه... | نویسنده: ماهان یزدانی

شعرکوتاه 211

حسن آذریپیراهنت را بپوشو از پشت پنجره کنار بیابگذار شب، به راهش ادامه دهد......

ادامه مطلب

216

نرگس صرافیان طوفانسراغم را بگیرکه دلم برای شنیدنِ صدای توو شنیدنِ اسمم از زبان تو تنگ شدهبا من حرف بزناز حالت، از روزمرِگی هایتاصلا از خبرهایِ روز بگواما بگواما باش...که بدونِ تو، چیزی شبیه زندگی ؛تویِ گلویم گیر می کند! بخوانید...

ادامه مطلب

گاهی وقتها سنگریزه ام در بستر رودخانه و گاه رودخانه ام بر بستری از سنگ رفته ام یا مانده ام؟...

ادامه مطلب

روحش شاد

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیمزبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان داردچو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پرواکه جفت جان ما در باغ آتش آشیان داردالا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکسترخوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان داردزمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان داردببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافلکه دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارددرون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جدایی هابیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارددهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقتخروش جان او آوازه در گوش جهان دارد(ه - ال...

ادامه مطلب

215

رنج صیقل داده بود سرانگشتان تو را چون تن درختی که در گردنههای تند میگیرد دست کوهنوردانِ مردد را...

ادامه مطلب

شعرکوتاه 212

تهران همیشه مسافر است با چمدانی در دست از این اتوبان به آن اتوبان...

ادامه مطلب

شعرکوتاه 213

و اگر مینویسمدوست دارم بدانیدر خلا دنیایِ بی جاذبه از نبودنتعجیب معلقممیچرخمو میچرخمو میچرخمو در چشمهای ناباورِ یک سرگردانِ دلتنگکسی رامی بینمشبیهِ خودمکه هنوز عاشقِ کسی ست شبیهِ تو Let's block ads! بخوانید...

ادامه مطلب

شعرکوتاه 214

از من نخواه که دوستت نداشته باشم عشق اگر بمیرد زندگی بال هایش را می گشاید و می پرد چنان پرنده ای که ناگهان بهراسد...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 198

این لبخند بر لب منرژ «بورژوا» نیستمژههایم طبیعی برگشتهاندرژ گونه نزدهامبرق چشمانم نیزدر چشم هیچ رقاصهای پیدا نمیشودوقتی برویچراغها خاموش میشوندو سیندرلایتشستن زمین رااز سر خواهد گرفت....

ادامه مطلب

شعر کوتاه 199

مهرهی شطرنج بازی پیرموظیفهی منبیحرکت ماندن است...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 200

صداي ساييده شدن به کليدهاي ديگرديوانهام ميکنددر اين جيب تنگ و تاريککليد خانهي مادربزرگ شدهامخانه را کوبيدهاندمادربزرگ مردهچرا مرا از اين حلقه درنميآوري؟...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 201

به من بیاموزچگونه عطر به گل سرخش باز میگرددتا من به تو بازگردممادر!...به من بیاموزچگونه خاکستر، دوباره اخگر میشودو رودخانه، سرچشمهو آذرخشها، ابرو چگونه برگهای پاییز دوباره به شاخههاباز میگرددتا من به تو بازگردم مادر!......

ادامه مطلب

شعر کوتاه 202

نیمه یِ خالیِ این تختهر شب خوابِ تو را میبیند!دیر فهمیدم ...که تمام اتفاق هایِ عاشقانه یِ جهان ،فقط رویِ تختخوابهایِتک نفره می افتد...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 203

بهخاطر توزبانِ سکوت را آموختمتا از تو گلایه نکنم ..و با تلخی نگویمتکه توتنهایم گذاشتی...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 204

صبورمانند درختی که در آتش میسوزدو توان گریختن ندارد!حیرت زده مانند گوزنی کهشاخ های بلنددر شاخه گرفتارش کرده اند...!همه, این روزها این چنینیم!...

ادامه مطلب

شعرکوتاه 205

پرنده بود زنلَختی به شانهی مرد نشستآوازی خواند.پرید.رفت.و مرد،گرامافونی که سوزنَش یکعمرروی آواز پرندهگیر کرد،ماند!...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 195

هر روزپیراهنم را اتو میکنمکفشها را دستمال میکشمزندگی اما مرتب نمیشود...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 196

اگر به شاخۀ توت سفیدببندند طناب رااین مرگدهان چند نفر را شیرین خواهد کردکوهاشارۀ دشت استبه پرواز پرندههاپس اشارۀ کوچک مراکدام پرنده میبیند، کدام؟به رؤیاست مگرپرندهای بر سرانگشت بنشیندبه رؤیا نیست ا...

ادامه مطلب

شعر کوتاه 197

برایم آینه ای تازه بفرستآینه ام چنان پر شد از عکس شکسته امکه شکست......

ادامه مطلب

شعر کوتاه 194

زنگ میزدییک تلفن کوچکدو دقیقهای وسایلم را جمع میکردممداد و مسواک و مسکننهمسکن هم بر نمیداشتمدامن و لباس خواب فقطبعدسفر که نهگم میشدیم....

ادامه مطلب