شعر کوتاه 173 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 13:58
هر روزاندکي مردنو گاه بسيار مردنبراي اينکهزنده باشيم
شعر کوتاه 174 - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 13:58
ما چند نفردر کافهای نشستهایمبا موهایی سوخته و...سینهای شلوغ از خیابانهای تهرانبا پوستهایی از روزکه گهگاه شب شده استما چند اسب بودیمکه بال نداشتیمیال نداشتیمچمنزار نداشتیم...ما فقط دویدن بودیمو با
تبریک سال نو برای خوانندگان این صفحه - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:52
وقتی به تو فکر می کنمسال من نو می شود،توپ در می کنندتوی قلبمو ماهی قرمز تنگ بلورپشتک می زند وبلاگ برای کلمه خنده هایت... +پیشاپیش وبلاگ تبریک کلمه سال نو اول وبلاگ برای کلمه دوستان مهربانم و در قدم بعد وبلاگ برای کلمه وبلاگ خوانندگان کلمه این وبلاگ صفحه کلمه دوستدار همگی تون هستم و سال جدید رو به تک...
شب از شبهای پاییزی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:52
شب از شبهای وبلاگ پاییزی کلمه ست.از آن همدرد و با من مهربان شبهای شکآور،ملول و خستهدل، گریان و طولانی.شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد،و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی.و اینک خیره در من
147 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
عاشقانت نخواهند ماند يکی يکی می روند محو می شوند هر بوسه که بر يکی میزنی شليکی به ديگری ست يک به يک خواهند رفت تنها يکی خواهد ماند که از همه قوی تر است يکي که مدام دور و برت پرسه می زند من ؟ نه آخرين شليک ات کار مرا نيز ساخته است تنها يکی خواهد ماند که از من قوی تر است رو به رويت خواهد نشست به چش
148 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
بر فرو رفتگی های این سنگ دست بکش و قرن ها عبور رودخانه را حس کن! سنگ ها سخت عاشق می شوند اما فراموش نمی کنند...
149 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺭﺅﯾﺎ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻗﺼﻨﺪ ﻗﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺎ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ... شاعر: سید علی صالحی
150 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
1)چشم که باز می کنیآمار ستاره هابالا می رودشبهای کویر از پلک زدنت آغاز می شوند.................................2-خدا را چه دیدیشاید همین خیابانما را به هم برساند...........3-تو پنجره ای بسته من اتاق تاریکی پشت همین پنجره بیرون از اینجافصلهادر گذرند ارسالی دوست نازنین ما : خانم آرزو نوری ممنونم. بیشت...
151 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟ زنی نذر کرده تا سگش را پیدا کند چه بسا درد او بزرگ تر از درد من باشد که در پی پیدا کردن خودم هستم می نشینم گوشه ای از این دارالهدایه هزار آینه در من خیره می شوند سری می چرخانم هزار سودا در آینه ها تکان می خورند شاعر: مجید سعدآبادی
152 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...
153 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم که جهان را بی جهت، یک جور عجیبی جدی گرفته ایم
154 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
ناگهان ترکت می کنم ! چنان که روح بعد عمری وفاداری بدن را...
155 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
بچه که بودم تو برای من بادکنک بودی و بعد گل سرخی زیبا در گلدان خانه سرانجام تو کلمه و من شاعر شدم می دانم فردا تو قطاری مهربان خواهی شد و مرا از اینجا خواهی برد... شاعر: رسول يونان
156 - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 5:11
کاش من و تو دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسههای کتابخانهای روستایی گاهی تو را گاهی مرا تنها به سبب تشدید دلتنگیهایمان به امانت میبردند. شاعر: عباس معروفی
101 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
زندگی تاریک است اما خوابم نمی برد شبیه دو دست که مچ انداخته اند گاهی به پهلوی چپ می افتم گاهی به پهلوی راست
102 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
بی احساسی! چون رودخانه ای که سنگ ندارد و رفتار آب ها را نمی فهمد بی احساسی! چون رودخانه ای که در میان درخت ها نرقصید و راه دریا را پیدا نکرد
103 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
حس می کنم مدتی پیش در آسمان شکارشدم وسگی دوان دوان مرا برای صاحبش برد حالا گاهی از زندگی قبلی قلبم می زند گاهی از کاپشنِ سیاهِ قدیمی ام پَر بیرون می زند
104 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
تنهایی سیاره بزرگیست که پیش بینی می شود همین روزها به کره ناشناخته ما برخورد کند زمین تکه تکه شود و ما هر کدام در قطعه هایی مستطیل شکل آواره شویم
105 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
همیشه چیزی هست که تو را به یادم بیاورد؛ نمی توانم فراموشت کنم! گرامافونی در اعماق خاطره ها روشن مانده . . .
106 - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:04
ما به هر جان کندنی که بود غروب جمعه ی دیگری را هم پشت سر گذاشتیم ! این جمعه از کجا می رود که قبل از روزهای دیگر هفته بازمی گردد!؟

برچسب‌های محبوب

یادداشت تشکر